تبليغاتX
برگی از یک دفتر

قابل توجه خانمای خانه دار
تاريخ: شنبه نهم آبان 1388 ساعت :20:24

يك روز تعطيل است و شما در خانه مشغول آشپزي هستيد.شوهرتان هم روي پشت بام در حال تعمير كردن كولر است.ناگهان تلفن زنگ مي زند.شماره مادرشوهرتان روي صفحه افتاده.اصلا حوصله اش را نداريد.جواب نمي دهيد تا فكر كند كه شما منزل نيستيد اما او درست بردار نيست.شما هم كه سر لج افتاده ايد دو شاخه را از پريز مي كشيد. اما حالا به موبايلتان زنگ مي زند.حسابي كفري مي شويد. نمي توانيد گوشي را خاموش كنيد چون تابلو است. پس گوشي را سايلنت مي كنيد و مي گذاريد توي كيفتان. حال با آرامش به كارتان ادامه مي دهيد. خبري از شوهرتان نيست.خوشحاليد كه در اين روز تعطيل به تعمير كولر مشغول است و به شما كاري ندارد! اما ناگهان يادتان مي ايد كه منتظر تلفن مهمي بوده ايد.يكي از دوستانتان كه در آ‍‍ژانس مسافرتي كار مي كند قرار بوده به شما خبر بدهد كه ايا بليط شما براي سفر به دوبي همراه با شوهرتان جور شده يا نه.پس سريع به سراغ موبايلتان مي رويد و مي بينيد كه 70 تماس ناموفق از طرف مادرشوهرتان رو گوشي افتاده! خيلي عصباني مي شويد و در همان لحظه يك پيامك بريتان مي آيد.از طرف مادر شوهرتان است و در آن نوشته : من دارم ميام اونجا،اصلا نگران نباش!

شما بسيار تعجب مي كنيد و متوجه مي شويد كه  حالا يك جنگ واقعي بين مادر شوهر و عروس دارد آغاز مي شود.به اين فكر مي كنيد كه چگونه وقتي مادر شوهرتان رسيد حالش را بگيريد و با شست و شويش او را روي بندي پهن كنيد! انواع و اقسام راهها به ذهنتان خطور مي كند.اما از طرفي نگران هستيد. مي خواهيد جريان را به شوهرتان بگوييد چون مي دانيد كه او آنقدر زن ذليل است كه با ديدن مظلوم نمايي شما حتما طرف شما را مي گيرد! او را بلند صدا مي زنيد اما انقدر سرگرم تعمير كولر است كه جواب شما را نمي دهد.از اين كار او عصبانيت شما بيشتر هم مي شود.حالا مي خواهيد بي توجهي او را هم سر مادرش تلافي كنيد.در همين افكار هستيد كه ناگهان زنگ در به صدا در مي آيد.متوجه مي شويد كه حالا موقع نبرد است.با اخم و بسيار خشن در را باز مي كنيد.مادر شوهرتان است. او دارد گريه مي كند و مدام فرياد مي زند: قاتل، تو پسر منو كشتي!

شما كاملا مات و مبهوت شده ايد و فقط به او نگاه مي كنيد.نمي دانيد چه شده؟ بگذاريد من برايتان بگويم: شوهر شما از ترس شما به بهانه تعمير كولر رفته روي پشت بام تا بتواند راحت با مادرش صحبت كند اما در حين مكالمه به علت حواس پرتي ناگهان از آن بالا به پائين پرت شده و از صداي فريادش مادر او متوجه جريان شده و خواسته به شما خبر دهد كه برويد و او را از كف خيابان جمع كنيد، اما شما ... . مادر شوهرتان پس از رسيدنش او را به بيمارستان برده اما پزشكان گفته اند اگر كمي زودتر مي رساندنش زنده مي مانده.

آخه خواهر عزيز به خودت نگفتي اين موقع سال چه وقته تعمير كولره؟

نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لينک ثابت |
بهار
تاريخ: چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت :19:44

دوست دارم در خیابان با کفشهایم قدم بزنم تا اینکه در مسجد بشینم و به کفشهایم فکر کنم***

تقدیم به بهار عزیز

نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لينک ثابت |
شاید این جمعه بیاید شاید
تاريخ: جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت :12:43
خورشید جمعه ای دیگر دارد به غروب ماتم می نشیند و انگار ، داغ هجران تو همچنان بر دل ما می ماند.

یا بقیه الله!
چشمان اشکبارم را ببین که به راه آمدنت سفید شد و تو باز هم نیامدی.

یا بقیه الله!
شاید خدایت نیامدنت را فرصتی دیگر برای من قرار داده است تا وقتی که تو می آیی خروش، پاک پاک باشد.

یا بقیه الله!
تو که خود فرموده ای که به احوال شیعیانت آگاهی. پس لابد خوب می دانی که میان ما و اذان ظهر و آسمان ، چه رابطه ای است!!!

یا بقیه الله!
تو که خود خوب می دانی برخروش چه دارد می گذرد! پس جان مادرت فاطمه، هق هق غروب جمعه ما را در دفتر عشقبازی های عشاقت ثبت کن.

یا بقیه الله!
خروش را کمک تا از نگاه پنهانش ، غریبی سیراب شود.

یا بقیه الله!
در این غروب جمعه ای دیگر، ضجه غریبانه خروش و نگاه خیسش را که به پیشگاه با شکوهت تقدیم می کند بپذیر.

یا بقیه الله!
وقتی که تو می آیی ، خروش در چه حال است ... خروش در چه حال است...

یا بقیه الله...یا بقیه الله... یا بقیه الله... یا بقیه الله
نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت :1:4

دلم در سینه احساس غریبی دارد ٬

                                     بهانه می گیرد ...

        این روزها روزهای دلگیری است !

            تو را می خواهد ٬

                                     تو نیستی و جز خوشبختی

                                                            همه چیز اینجا هست !

می نویسم ...

امشب نیز چون شب های دیگر 

                        دلم هوای تو کرده است ....

                                                                                  بیا


نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لينک ثابت |
رسوا
تاريخ: جمعه ششم شهریور 1388 ساعت :17:32
 آمــدم رســـوا کـــنـــم
رســــوا شــــدم


آمــدم مـفـتـون کـــنـــم
مـجــذوب شـــدم

آمــدم واله کـــنـــم
شـــیـدا شـــدم

آمــدم عــاشــق کـــنـــم
عــاشــق شــدم

آمـدم خـود را ز تـنهایی رهـا کـنـم       آمـدم یـاری بـا خـود هـمـراه کـنـم

آمـدم دل را  ز عـشـق مـمـلـو کـنـم        آمـدم عـاشـق بـودن را حـس کـنـم

آمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم        ولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
.....................................................................................
نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لينک ثابت |
نظر سنجی
تاريخ: چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ساعت :19:5

در يك نظرسنجي از مردم دنيا، سوالي پرسيده شد و نتيجه جالبي به دست آمد از اين قرار :

سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟ و كسي جوابي نداد چون ؛ در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟ در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟ در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟ در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟ در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چه...

نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لينک ثابت |
عید مبارک
تاريخ: پنجشنبه یکم مرداد 1388 ساعت :9:54
اعیاد شعبانیه مبارک باد

 

نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لينک ثابت |
آی دموکراسی
تاريخ: پنجشنبه هجدهم تیر 1388 ساعت :19:32
 نقره داغ به سبک صهیونیستی
در تاریخ  20 ژوئن 2009 همه رسانه های دنیا یک صدا ندای دفاع از مظلوم سر دادند و خبر کشته شدن مظلومانه ندا آقا سلطان در جريان ناآرامي‌های اخیر ایران را به صورت گسترده در سراسر دنیا پخش کردند. تا اونجا که فکر نمی کنم کسی در دنیا وجود داشته باشه که از این واقعه غم انگیز بی خبر مونده باشه جالبتر اینه که این خبر گزاریها با پخش مکرر فیلم دلخراش لحظه جان دادن ندا احساسات مردم را هدف قرا دادند و با مصاحبه های بسيار با آشنایان واقعی و قلابی ندا و كارشناسان و تحليلگران انواع و اقسام تحليل‌ها را درباره اين قتل مشکوک مطرح كردند. تا اونجا که مرگ ندا آقا سلطان به سوژه‌اي براي اين شبكه‌هاي خبري تبديل شده بود. و هنوز هم این موضوع فروکش نکرده.

 چه بسیار افراد دلسوز و حساسی که سریع عکس العمل نشان دادند و ندا را شهید لغب دادند و کلی فوحش و ناسزا بار مسئولین ایرانی کردند و اونها را قاتل قلم داد کردند. در حالی که حتی خود اطرافیان ندا هم هنوز نمی دونند که این گلوله از کجا و توسط کی شلیک شده تا اون رو مقصر بدونن و انتقام ندا رو ازش بگیرند.

در تاریخ ۱ جولاي ۲۰۰۹  "مروه الشربيني " يك محقق محجب مصري كه در آلمان زندگي مي‌كرد در داخل يكي از دادگاه‌هاي آلمان در شهر "درسدن " با 18 ضره چاقو در مقابل ديدگان قاضی، حاظرین دادگاه، همسر و فرزند سه ساله خود در حالی که سه ماهه نیز باردار بود كشته شد. قاتل یک جوان احمق آلمانی است که قبلا هم مزاحم این خانم شده بوده و با حمله بهش اونو ترو ریست خطاب کرده و به زور روسری شو از سرش در آورده بوده.

جالب اینکه وقتی همسر این خانم و یک بنده خدای دیگه هم میخوان جلوی اون جون وحشی رو بگیرن به اونهام حمله میکنه و زخمیشون میکنه و جالبتر اینکه پلیس که تا اون موقع فقط تماشاگر بوده زود یادش می افته که باید کاری بکنه و اسلحه اش را میکشه و بجای آن جوان خون آشام یک گلوله به همسر این خانم میزنه. احتمالا این پلیسم مثل فرمانده ناو امریکایی میگه اشتباه کرده و دیگه از این غلطها نمیکنه.

خوب برگردیم سر خبر گزاریهای عدالت طلب دنیا...

مرگ مظلومانه و فجیع "مروه" توسط هيچ يك از رسانه‌هاي غربي گزارش نشد تا اينكه چند روز بعد در مراسم خاكسپاري وي اعتراضات در مصر فوران كرد و به اوج خود رسيد.
گزارش‌هايي كه بعد از اين حادثه نير مخابره شد تنها بر روي اعتراضات تمركز كرد و جنايتكار اين حادثه را نيز فردي كه داراي عقايد شخصي بوده معرفي كردند.

جالبه، میگن عقاید شخصی داشته نمیگن نژاد پرست بوده و در یک کشور نژاد پرست که حاصل زحمات هیتل نژادپرست است این اتفاق افتاده. جالب اینه که همین آدمها مسئولین ایرانی را نژاد پرست و فاشیست می خوانند. جالبتر اینکه یک عده نادان احساساتی هم در داخل حرف اینها رو نشخوار میکنند. چقدر ادم دلش برای این جور ادمهای نادان و ساده لوح می سوزه.

من اصلا نمی خوام بگم کدوم واقعه دردناکتره قتل مشکوک و مظلومانه ندا یا قتل روشن و واضح این خانم مصری. اما می خوام بدونم چرا ظرف این مدت کوتاه  از قتل ندا تا قتل  "مروه"  که ۹ روز هم نمیشه چی شده که تمام رسانه های دنیا حس دفاع از مظلوم رو از دست دادن و دیگه سواد کارشناسها شون نم کشیده و فرصتی برای تحلیل و انعکاس این واقعه دلخراش رو ندارند.

چرا مثل قصه ندا نمیان و دولت و مسئولین المانی رو قاتل و تروریست خطاب نمی کنند. مگه قتل  مظلومانه  با قتل مظلومانه  فرق داره؟؟؟؟

یا نکنه مسئولین و دولت آلمان از مصونیتی برخوردارن که ما خبر نداریم؟

صدر اعظم بد قیافه و کوتوله آلمان نکنه حق و حسابی به رئسای این خبر گزاریها داده که این گند کاری رو نادیده بگیرن؟ و یا سرو سری با حسنی مبارک نامبارک مصری داره که اون مردک نادان هم صداش در نمیاد؟؟؟

 واقعيت آن است كه رسانه‌ها هر آنچه را كه در راستاي منافع و دستورالعمل‌هايشان باشد، انتخاب مي‌كنند. و کسی به نام ندا یا کسی به نام "مروه" اصلا برایشان مهم نبوده و نیست. حتی اون آدمهای احساساتی و زود باور که حرف غلط اونها رو هم در داخل کشور نشخوار میکنند هم برای اونها مهم نیستند. اما این منافع چیه؟  و کسانی که به اینها دستور میدن کیان؟؟؟

اگر خبر ها رو خوب دنبال کرده باشید در اعترافات یکی از دستگیر شده های نا آرامیهای اخیر تهران که تماس تلفنیش با یکی از منافقهای اونور آبی در انگلیس را هم پخش کردند، اون زن منافق به این پسر نادان می گفت: تو فقط یک عکس یا یک فیلم به ما برسون ما بلافاصله اونو در تمام رسانه های دنیا می چرخونیم و معکس میکنیم.

جالبه نه؟؟؟؟

هر کسی میدونه منافقین کوچکتر از اونن که توان احاطه و دستوردادن به تمام خبر گزاریهای دنیا رو داشته باشن از طرفی هم، هر کشوری خیلی زور بزنه توان تسلط به خبر گزاریهای خودش رو داره و بس. پس اینها کی هستند؟ که می تونن تمام خبر گزاریهای دنیا رو تو دستاشون بچرخونن؟

جواب خیلی ساده است یک غده سرطانی که همیشه بیرون گود تو تاریکی می ایسته و به خروس جنگیهای داخل گود که همدیگر رو خونین و مالین میکنن با تمسخر می خنده. و این غده سرطانی، فرقه ضاله ای جز صهیونیستهای غاصب نیستند.

آری دوستان عزیز اینگونه است که صهیونیستها با حمایتهای بی دریغ آمریکای جنایتکار و با بهره گیری از پول و قدرت و ثروت و با خام کردن افراد ساده لوح و احساساتی و با دردست داشتن تمام خبر گزاریهای بزرگ دنیا هر راستی را دروغ و هر دروغی را راست جلوه میدهند و از این اب گلالود ماهی منافع خود را میگیرند و مردم جهان را نقره داغ میکنند و با تمسخر به ساده لوحی آنها می خندند.

نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لينک ثابت |
شجریان.......؟
تاريخ: شنبه ششم تیر 1388 ساعت :18:3


مهران موزونی


پس از پیام تبریک مقام معظم رهبری برای مشارکت بالای مردم در انتخابات، تکلیف خویش دانستم تا دست به قلم نبرم و برای بهانه ندادن به فتنه‌گران، به سهم خویش کمکی در حفظ آرامش کرده باشم، اما مصاحبه محمدرضا شجریان با  بی‌بی‌سی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم .

 

زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم می‌برد محترمانه تذکرش می‌دادم که: شجریان نه! استاد شجریان.

سال 74 وقتی در نامه‌یی سرگشاده به دکتر لاریجانی، تقاضای حق و حقوق مادی پخش آثارش را نمود، صرف‌نظر از اینکه انتظارش برای دریافت «مزد حنجره‌اش» از صداوسیما تا چه میزان بجا یا نابجا بود، نوع  ادبیات تبخترآمیز شجریان در آن نامه و سرگشاده بودنش، قلب بسیاری از کسانی  که او را از فرهیختگان عالم موسیقی ایران زمین می‌شمردند جریحه‌دار شد. من نیز به عنوان یکی از ارادتمندان این آوازخوان ایرانی از حرکت ناپخته او مکدر شده، لکن همانند سازمان صداوسیما سعه صدر به خرج دادم و شجریان را صرفا از سرزمین دلم اخراج، ولی صدایش را در گوشم ابقاء کردم و از آن پس «استاد شجریان» در ذهن و زبان بنده به «شجریان» تنزل یافته و سهم شنیداری صدایش را با دیگر سنتی‌خوانان این کشور یکسان قرار دادم.

البته مبنای قضاوت، تنها آن نامه سرگشاده  به لاریجانی نبود، بلکه پیش از آن نیز دیکته شجریان نزد همه کسانی که فراتر از حنجره‌اش سوابق او را داشتند، غلط‌های متعدد داشت، لیکن بزرگواری ملت هنردوست ایران، در همیشه تاریخ، حداکثر گذشت را داشته است، آنهم نسبت به هنرمندانی که علی‌رغم داشتن «دانش هنر»، از «بینش هنری» لازم برخوردار نبوده‌اند .

اینکه کسی با داشتن یک حنجره قوی و مسلط و چهره‌یی زیبا، برای مردم دل‌فریبی کند و یک کاراکتر مهربان و دارای روح لطیف را به خورد یک ملت بدهد، اما با قساوت تمام به عنوان یک شکارچی، منابع طبیعی این ملت را آماج تفنگ و کارد خود قرار دهد یک پارادوکس غیرقابل هضم است .

اینکه یک آوازخوان ماهر، خود را «مردمی» بخواند و در محفل دوستان افاضه فیوضات کند که: «من آروغ هم بزنم این مردم مرا تحسین می‌کنند» نشان از غرور و کبر است، نشان از حقیر شمردن شعور مردم این سرزمین است .

من دشمن کراوات و کراواتی‌ها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیف‌شمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی به‌جا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .

نمی‌خواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر می‌تابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...

اما چه قدر خوب است که انسان یا زنگی زنگ باشد یا رومی روم، خصوصا کسی  كه خود را در ردیف نخبگان یک ملت تصور نماید.

شجریان سی‌سال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سی‌سال است که با دست پس می‌زند و با پا پیش.

برای پخش صدایش از آنتن مقدس رسانه نظام عشوه‌های شتری می‌آید اما با امتیازات متعدد آشکار و نهانی که در ادامه مطلب به آن اشاره خواهد شد کاملا آشتی است.


همان سال 74 با «نادیده گرفتن» گستاخی شجریان در نامه سرگشاده‌اش به لاریجانی مخالف بودم و به عنوان یک ایرانی که سهمی از آنتن ملی دارد، معتقد بودم باید همان‌گونه که خودش در نامه‌اش خواسته است، نادیده گرفته شود، اما این‌گونه نشد و نگاه بزرگوارانه دکتر لاریجانی به این موضوع، متاسفانه به تبختر و نخوت این آوازخوان باسابقه، دامن زد و همین شد که، محمدرضا شجریان روی آنتن بی‌بی‌سی با همان حنجره‌یی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییس‌جمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنه‌گران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامه‌یی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمی‌اش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنه‌جویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدی‌نژاد از خس و خاشاک همه 12‌میلیون نفری بوده‌اند که به موسوی رای داده‌اند، و این خیانتی نابخشودنی است. رییس‌جمهوری که در طی چهار سال دولت نهم، بعضا توهین‌های ارسالی مخالفانش را نیز در بخش نظرات وبلاگش در دیدگاه عموم قرار می‌داد .

 

حتی «اوبامای متغیر» نیز می‌داند که تخریبگران و آشوبگران خیابانی (نه همه ی تجمع‌‌کنندگان سبز) عده‌ای قلیل‌اند که بسیاری از رای‌دهندگان به موسوی نیز از آنها تبری می‌جویند و صدالبته منظور نظر احمدی‌نژاد همان چند صدنفری است که حسابشان با کرام‌الکاتبین است و خس و خاشاکی بیش نیستند.

 

شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بی‌بی‌سی گفت که: «با پخش ترانه‌هایم در این روزها تنم می‌لرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفته‌اند.»

او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفته‌ام که از پخش صدایم از هیچ‌کدام از آنتن‌های صداوسیما راضی نیستم».

 

این گفته شیطنت‌آمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بوده‌ام»، تا این چنین سابقه‌‌ي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.

اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیده‌اند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شده‌اند، امری است علی‌حده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدن‌شان را به این نظام فراموش کرده و در آن‌سوی مرزها زنجیر پاره کرده‌اند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداخته‌اند و آن‌روی ... خود را نشان می‌دهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشته‌اند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سی‌سال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیره‌ای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رسانده‌اید؟

خدا را گوه می‌گیرم که هیچ‌کدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمی‌گویم بلکه حقیقتا واجد آنید.

 

شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شده‌اید؟ به خیابان می‌روید و در غائله سبز، انگشت پیروزی تکان می‌دهید؟ حقیقتا گفتن تسلیت برای داغدار شدن ملت در غم فقدان یادگار حضرت امام ورود به سیاست بود، اما تعبیری که از «خس و خاشاک خواندن تخریب‌گران خیابانی» توسط  رییس‌جمهور نمودید و خود را همپالگی آنان قلمداد فرمودید، ورود نابخردانه به سیاست نیست؟

راستی شما که اکنون برای خس و خاشاک خواندن چند صد نفر خرابکار خیابانی، تمام ملت را مبهوت و ماتم‌زده می‌دانید و داغدار این بهت ملت!! هستید، در ماتم از دست‌دادن فرزند امام که ملت شوکه و مصیبت‌زده بودند چگونه توانستید دل ملت را از یک تسلیت خشک و خالی محروم کنید؟ هر چند که تسلیت کسی چون شما برای ملت ، فی‌نفسه ارزش خاصی ندارد، لیکن منظور از این یادآوری، صرفا آشکار کردن نفاق شماست .

 

جناب شجریان، اگر شما را طبق فرموده رهبرمعظم انقلاب در 14‌خرداد امسال در دسته خائنان فتنه سبز قرار ندهیم ناچاریم شما را در رسته «بسیار غافلان» جای دهیم که در آن صورت، با این همه بینه و برهانی که اظهر من الشمس است تا بفهمید که این توطئه از کجا آب می‌خورد، ناچاریم برای شما پایین‌ترین ضریب هوشی ممکن را قائل شویم.

 

راستی آیا در نامه‌تان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟

به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایون‌تان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا می‌داند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکان‌تان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاع‌رسانی کنید؟ همایون شما از سال 72 با کاست «یاد ایام» کنار شما تنبک به دست، ظاهر شد و تنها کسانی مانند من که ارتباط تنگاتنگی با صدای شما داشتند این را می‌دانستند، اما صدای نازنین فرزندتان طی دوسال گذشته به واسطه آنتن صداوسیما همه‌گیر شد نه  لوح‌های فشرده شرکت دل آواز .

 

به راستی چرا برای اسپانسر رایگان فرزندتان اعتراضی نداشتید و زبان در کام داشتید؟ چرا؟ چون برایتان عایدی داشت؟ واقعا این رانت بزرگی نیست که هزاران فرزند این ملت با داشتن صدایی خوش و علم خواندن، از چنین مزیتی برخوردار نیستند؟ شاگردان کارگاه آوازتان خیلی خوب این نکته را درک می‌کنند.

 

ولی بدهکاری شما به رسانه ملی و نظام تنها این نیست.

در بی‌بی‌سی ضجه زدید که مردم بهت زده و ماتم زده هستند و به فرزند راستین ملت (احمدی‌نژاد) تاختید و خود را دلسوز ملت جا زدید، این نشان می‌دهد که شما ذهن و دل پاک و معصوم میلیون‌ها جوان متولد دهه 60 را هدف قرار داده‌اید چرا که با این گفته خویش ثابت کردید از حافظه تاریخی جوان‌هایی که سابقه شما را درزمان جنگ تحمیلی نمی‌دانند هراسی ندارید .

 

من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری می‌کنم و شهادت می‌دهم که :

هیچ‌کس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطه‌ور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبهه‌ها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.

 

دوستان و یاران هم‌وطن: من نیز چون شما در زمان جنگ شش روزه اعراب و اسراییل هنوز متولد نشده بودم، اما گواه تاریخ، چیزی نیست که من یا شما بتوانیم به راحتی از آن بگذریم و به فرموده قرآن، ما باید با مرور تاریخ برای حال و آینده خود عبرت بگیریم، نکته‌یی که امثال شجریان، تنها و تنها، مدل ماکیاولی آن را ملکه اعمال و رفتار خویش قرار می‌دهند .

 

همه می‌دانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیط‌های بخت‌آزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن ام‌کلثوم اقدام به خریدن بلیط‌های بخت‌آزمایی نمایند و بدین‌سان یک زن آوازه‌خوان «بینش هنری‌اش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.

 

متاسفانه سخاوت نظام و رسانه ملی با این فرد، طی سه‌دهه گذشته موجب شده تا امر بر او مشتبه شود که شجریان یعنی همه موسیقی ایران زمین .

 

جامعه‌شناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمی‌داند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.

 

جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کرده‌اید که مردم ایران ماه رمضان‌شان سر نمی‌شود، مگر با صدای ربنای شما؟

 

حقیقتا شرم نمی‌کنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگ‌ترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.

 

اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصت‌طلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24‌میلیونی که به احمدی‌نژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسی‌مانکنی‌اند، نه «نوا»ی شما.

 

جناب شجریان فراموش کرده اید که :

اگر  «حسین فهمیده»  پیکرش را فدای من و شما نمی‌کرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمی‌نمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمی‌انداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوه‌های شمال  به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ می‌زدید زیر جهنم موشک‌های اسکاد نمی‌ماندند و قطعه قطعه نمی‌شدند و اگر جهان‌آرا آن حماسه را خلق نمی‌کرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرت‌های داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه می‌کشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان می‌توانست برای کاست‌های شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهره‌برداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش می‌کند که این عشوه‌ای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفته‌اند سکوت علامت رضایت است.

 

آقای شجریان، روراستی را از ساسی‌مانکن بیاموزید.

باور کنید که شما، ام‌کلثوم که چه عرض کنم، ساسی‌مانکن هم نیستید.



سایت انصار نیوز
نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت :12:17
نوشته شده توسط حسین | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo