تبليغاتX
برگی از یک دفتر

برگی از یک دفتر

بدون شرح

چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند

نه اراده ی دوست نداشتن

نه لیاقت دوست داشته شدن

و نه متانت دوست داشته نشدن!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 18:51  توسط حسین  | 

بعضی وقتها میخوام یه دوست داشتن رو تجربه کنم.

میدونم لذت دوست داشتن کسی یا اینکه کسی دوستم داشته باشه خیلی شیرینه.

وهنوز هم نتونستم به دوست داشتن دلخواه خودم برسم.

نمیدونم دلیلش چی بوده. یا من نتونستم یا آدم مقابل من.

شاید باید ارزش هایی وجود داشته باشه تا ازش بگذری و به این حد برسی.

شاید از خیلی چیزها باید گذشت.

شاید باید یه کار بزرگ انجام بدی.

نکنه باید دروغ بگی.

هزار تا شاید دیگه.............................

شاید وقتی اون دوست داشتن رو داشته باشی تازه بفهمی که همه چیزت رو از دست دادی.

تبدیل شدی به یه ادم وابسته.

گوش شنوا نداری. چشم بینا نداری. فکرت بد کار میکنه.

از همه دل میکنی.

چون یه ارزش برات وجود داره که بعد از اون هیچ چیز دیگه مهم نیست.

همه اینا به یه طرف. به آخرش فکر نمیکنی. که بالا خره باید تموم بشه.

که آخر داستان بد جوری میسوزی یا میسوزونه.

کاش یه کم عوض میشدم.

کاش یه کم عوضی میشدم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 17:36  توسط حسین  | 

قابل توجه خانمای خانه دار

يك روز تعطيل است و شما در خانه مشغول آشپزي هستيد.شوهرتان هم روي پشت بام در حال تعمير كردن كولر است.ناگهان تلفن زنگ مي زند.شماره مادرشوهرتان روي صفحه افتاده.اصلا حوصله اش را نداريد.جواب نمي دهيد تا فكر كند كه شما منزل نيستيد اما او درست بردار نيست.شما هم كه سر لج افتاده ايد دو شاخه را از پريز مي كشيد. اما حالا به موبايلتان زنگ مي زند.حسابي كفري مي شويد. نمي توانيد گوشي را خاموش كنيد چون تابلو است. پس گوشي را سايلنت مي كنيد و مي گذاريد توي كيفتان. حال با آرامش به كارتان ادامه مي دهيد. خبري از شوهرتان نيست.خوشحاليد كه در اين روز تعطيل به تعمير كولر مشغول است و به شما كاري ندارد! اما ناگهان يادتان مي ايد كه منتظر تلفن مهمي بوده ايد.يكي از دوستانتان كه در آ‍‍ژانس مسافرتي كار مي كند قرار بوده به شما خبر بدهد كه ايا بليط شما براي سفر به دوبي همراه با شوهرتان جور شده يا نه.پس سريع به سراغ موبايلتان مي رويد و مي بينيد كه 70 تماس ناموفق از طرف مادرشوهرتان رو گوشي افتاده! خيلي عصباني مي شويد و در همان لحظه يك پيامك بريتان مي آيد.از طرف مادر شوهرتان است و در آن نوشته : من دارم ميام اونجا،اصلا نگران نباش!

شما بسيار تعجب مي كنيد و متوجه مي شويد كه  حالا يك جنگ واقعي بين مادر شوهر و عروس دارد آغاز مي شود.به اين فكر مي كنيد كه چگونه وقتي مادر شوهرتان رسيد حالش را بگيريد و با شست و شويش او را روي بندي پهن كنيد! انواع و اقسام راهها به ذهنتان خطور مي كند.اما از طرفي نگران هستيد. مي خواهيد جريان را به شوهرتان بگوييد چون مي دانيد كه او آنقدر زن ذليل است كه با ديدن مظلوم نمايي شما حتما طرف شما را مي گيرد! او را بلند صدا مي زنيد اما انقدر سرگرم تعمير كولر است كه جواب شما را نمي دهد.از اين كار او عصبانيت شما بيشتر هم مي شود.حالا مي خواهيد بي توجهي او را هم سر مادرش تلافي كنيد.در همين افكار هستيد كه ناگهان زنگ در به صدا در مي آيد.متوجه مي شويد كه حالا موقع نبرد است.با اخم و بسيار خشن در را باز مي كنيد.مادر شوهرتان است. او دارد گريه مي كند و مدام فرياد مي زند: قاتل، تو پسر منو كشتي!

شما كاملا مات و مبهوت شده ايد و فقط به او نگاه مي كنيد.نمي دانيد چه شده؟ بگذاريد من برايتان بگويم: شوهر شما از ترس شما به بهانه تعمير كولر رفته روي پشت بام تا بتواند راحت با مادرش صحبت كند اما در حين مكالمه به علت حواس پرتي ناگهان از آن بالا به پائين پرت شده و از صداي فريادش مادر او متوجه جريان شده و خواسته به شما خبر دهد كه برويد و او را از كف خيابان جمع كنيد، اما شما ... . مادر شوهرتان پس از رسيدنش او را به بيمارستان برده اما پزشكان گفته اند اگر كمي زودتر مي رساندنش زنده مي مانده.

آخه خواهر عزيز به خودت نگفتي اين موقع سال چه وقته تعمير كولره؟

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:24  توسط حسین  | 

بهار

دوست دارم در خیابان با کفشهایم قدم بزنم تا اینکه در مسجد بشینم و به کفشهایم فکر کنم***

تقدیم به بهار عزیز

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 19:44  توسط حسین  | 

شاید این جمعه بیاید شاید

خورشید جمعه ای دیگر دارد به غروب ماتم می نشیند و انگار ، داغ هجران تو همچنان بر دل ما می ماند.

یا بقیه الله!
چشمان اشکبارم را ببین که به راه آمدنت سفید شد و تو باز هم نیامدی.

یا بقیه الله!
شاید خدایت نیامدنت را فرصتی دیگر برای من قرار داده است تا وقتی که تو می آیی خروش، پاک پاک باشد.

یا بقیه الله!
تو که خود فرموده ای که به احوال شیعیانت آگاهی. پس لابد خوب می دانی که میان ما و اذان ظهر و آسمان ، چه رابطه ای است!!!

یا بقیه الله!
تو که خود خوب می دانی برخروش چه دارد می گذرد! پس جان مادرت فاطمه، هق هق غروب جمعه ما را در دفتر عشقبازی های عشاقت ثبت کن.

یا بقیه الله!
خروش را کمک تا از نگاه پنهانش ، غریبی سیراب شود.

یا بقیه الله!
در این غروب جمعه ای دیگر، ضجه غریبانه خروش و نگاه خیسش را که به پیشگاه با شکوهت تقدیم می کند بپذیر.

یا بقیه الله!
وقتی که تو می آیی ، خروش در چه حال است ... خروش در چه حال است...

یا بقیه الله...یا بقیه الله... یا بقیه الله... یا بقیه الله
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 12:43  توسط حسین  | 


دلم در سینه احساس غریبی دارد ٬

                                     بهانه می گیرد ...

        این روزها روزهای دلگیری است !

            تو را می خواهد ٬

                                     تو نیستی و جز خوشبختی

                                                            همه چیز اینجا هست !

می نویسم ...

امشب نیز چون شب های دیگر 

                        دلم هوای تو کرده است ....

                                                                                  بیا


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1:4  توسط حسین  | 

رسوا

 آمــدم رســـوا کـــنـــم
رســــوا شــــدم


آمــدم مـفـتـون کـــنـــم
مـجــذوب شـــدم

آمــدم واله کـــنـــم
شـــیـدا شـــدم

آمــدم عــاشــق کـــنـــم
عــاشــق شــدم

آمـدم خـود را ز تـنهایی رهـا کـنـم       آمـدم یـاری بـا خـود هـمـراه کـنـم

آمـدم دل را  ز عـشـق مـمـلـو کـنـم        آمـدم عـاشـق بـودن را حـس کـنـم

آمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم        ولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
.....................................................................................
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 17:32  توسط حسین  | 

نظر سنجی

در يك نظرسنجي از مردم دنيا، سوالي پرسيده شد و نتيجه جالبي به دست آمد از اين قرار :

سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟ و كسي جوابي نداد چون ؛ در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟ در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟ در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟ در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟ در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 19:5  توسط حسین  | 

عید مبارک

اعیاد شعبانیه مبارک باد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 9:54  توسط حسین  | 

آی دموکراسی

 نقره داغ به سبک صهیونیستی
در تاریخ  20 ژوئن 2009 همه رسانه های دنیا یک صدا ندای دفاع از مظلوم سر دادند و خبر کشته شدن مظلومانه ندا آقا سلطان در جريان ناآرامي‌های اخیر ایران را به صورت گسترده در سراسر دنیا پخش کردند. تا اونجا که فکر نمی کنم کسی در دنیا وجود داشته باشه که از این واقعه غم انگیز بی خبر مونده باشه جالبتر اینه که این خبر گزاریها با پخش مکرر فیلم دلخراش لحظه جان دادن ندا احساسات مردم را هدف قرا دادند و با مصاحبه های بسيار با آشنایان واقعی و قلابی ندا و كارشناسان و تحليلگران انواع و اقسام تحليل‌ها را درباره اين قتل مشکوک مطرح كردند. تا اونجا که مرگ ندا آقا سلطان به سوژه‌اي براي اين شبكه‌هاي خبري تبديل شده بود. و هنوز هم این موضوع فروکش نکرده.

 چه بسیار افراد دلسوز و حساسی که سریع عکس العمل نشان دادند و ندا را شهید لغب دادند و کلی فوحش و ناسزا بار مسئولین ایرانی کردند و اونها را قاتل قلم داد کردند. در حالی که حتی خود اطرافیان ندا هم هنوز نمی دونند که این گلوله از کجا و توسط کی شلیک شده تا اون رو مقصر بدونن و انتقام ندا رو ازش بگیرند.

در تاریخ ۱ جولاي ۲۰۰۹  "مروه الشربيني " يك محقق محجب مصري كه در آلمان زندگي مي‌كرد در داخل يكي از دادگاه‌هاي آلمان در شهر "درسدن " با 18 ضره چاقو در مقابل ديدگان قاضی، حاظرین دادگاه، همسر و فرزند سه ساله خود در حالی که سه ماهه نیز باردار بود كشته شد. قاتل یک جوان احمق آلمانی است که قبلا هم مزاحم این خانم شده بوده و با حمله بهش اونو ترو ریست خطاب کرده و به زور روسری شو از سرش در آورده بوده.

جالب اینکه وقتی همسر این خانم و یک بنده خدای دیگه هم میخوان جلوی اون جون وحشی رو بگیرن به اونهام حمله میکنه و زخمیشون میکنه و جالبتر اینکه پلیس که تا اون موقع فقط تماشاگر بوده زود یادش می افته که باید کاری بکنه و اسلحه اش را میکشه و بجای آن جوان خون آشام یک گلوله به همسر این خانم میزنه. احتمالا این پلیسم مثل فرمانده ناو امریکایی میگه اشتباه کرده و دیگه از این غلطها نمیکنه.

خوب برگردیم سر خبر گزاریهای عدالت طلب دنیا...

مرگ مظلومانه و فجیع "مروه" توسط هيچ يك از رسانه‌هاي غربي گزارش نشد تا اينكه چند روز بعد در مراسم خاكسپاري وي اعتراضات در مصر فوران كرد و به اوج خود رسيد.
گزارش‌هايي كه بعد از اين حادثه نير مخابره شد تنها بر روي اعتراضات تمركز كرد و جنايتكار اين حادثه را نيز فردي كه داراي عقايد شخصي بوده معرفي كردند.

جالبه، میگن عقاید شخصی داشته نمیگن نژاد پرست بوده و در یک کشور نژاد پرست که حاصل زحمات هیتل نژادپرست است این اتفاق افتاده. جالب اینه که همین آدمها مسئولین ایرانی را نژاد پرست و فاشیست می خوانند. جالبتر اینکه یک عده نادان احساساتی هم در داخل حرف اینها رو نشخوار میکنند. چقدر ادم دلش برای این جور ادمهای نادان و ساده لوح می سوزه.

من اصلا نمی خوام بگم کدوم واقعه دردناکتره قتل مشکوک و مظلومانه ندا یا قتل روشن و واضح این خانم مصری. اما می خوام بدونم چرا ظرف این مدت کوتاه  از قتل ندا تا قتل  "مروه"  که ۹ روز هم نمیشه چی شده که تمام رسانه های دنیا حس دفاع از مظلوم رو از دست دادن و دیگه سواد کارشناسها شون نم کشیده و فرصتی برای تحلیل و انعکاس این واقعه دلخراش رو ندارند.

چرا مثل قصه ندا نمیان و دولت و مسئولین المانی رو قاتل و تروریست خطاب نمی کنند. مگه قتل  مظلومانه  با قتل مظلومانه  فرق داره؟؟؟؟

یا نکنه مسئولین و دولت آلمان از مصونیتی برخوردارن که ما خبر نداریم؟

صدر اعظم بد قیافه و کوتوله آلمان نکنه حق و حسابی به رئسای این خبر گزاریها داده که این گند کاری رو نادیده بگیرن؟ و یا سرو سری با حسنی مبارک نامبارک مصری داره که اون مردک نادان هم صداش در نمیاد؟؟؟

 واقعيت آن است كه رسانه‌ها هر آنچه را كه در راستاي منافع و دستورالعمل‌هايشان باشد، انتخاب مي‌كنند. و کسی به نام ندا یا کسی به نام "مروه" اصلا برایشان مهم نبوده و نیست. حتی اون آدمهای احساساتی و زود باور که حرف غلط اونها رو هم در داخل کشور نشخوار میکنند هم برای اونها مهم نیستند. اما این منافع چیه؟  و کسانی که به اینها دستور میدن کیان؟؟؟

اگر خبر ها رو خوب دنبال کرده باشید در اعترافات یکی از دستگیر شده های نا آرامیهای اخیر تهران که تماس تلفنیش با یکی از منافقهای اونور آبی در انگلیس را هم پخش کردند، اون زن منافق به این پسر نادان می گفت: تو فقط یک عکس یا یک فیلم به ما برسون ما بلافاصله اونو در تمام رسانه های دنیا می چرخونیم و معکس میکنیم.

جالبه نه؟؟؟؟

هر کسی میدونه منافقین کوچکتر از اونن که توان احاطه و دستوردادن به تمام خبر گزاریهای دنیا رو داشته باشن از طرفی هم، هر کشوری خیلی زور بزنه توان تسلط به خبر گزاریهای خودش رو داره و بس. پس اینها کی هستند؟ که می تونن تمام خبر گزاریهای دنیا رو تو دستاشون بچرخونن؟

جواب خیلی ساده است یک غده سرطانی که همیشه بیرون گود تو تاریکی می ایسته و به خروس جنگیهای داخل گود که همدیگر رو خونین و مالین میکنن با تمسخر می خنده. و این غده سرطانی، فرقه ضاله ای جز صهیونیستهای غاصب نیستند.

آری دوستان عزیز اینگونه است که صهیونیستها با حمایتهای بی دریغ آمریکای جنایتکار و با بهره گیری از پول و قدرت و ثروت و با خام کردن افراد ساده لوح و احساساتی و با دردست داشتن تمام خبر گزاریهای بزرگ دنیا هر راستی را دروغ و هر دروغی را راست جلوه میدهند و از این اب گلالود ماهی منافع خود را میگیرند و مردم جهان را نقره داغ میکنند و با تمسخر به ساده لوحی آنها می خندند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:32  توسط حسین  |