من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم.
باغبان از پی من تند دوید
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز...
آرام... آرام...
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت؟
که روزه سکوت را خواهم شکست
و آن گلایه های همیشگی ام را
همچون آواری بر سر شماها فریاد خواهم کرد
وحشی می شوم
و هجوم نگاه های معنی دار شماها را پرخاشگرانه در می نوردم
انتقام خواهم گرفت
رنج هاجر را از خلیل
سکوت مریم بر گناه ناکرده را
و گلوی فشرده طاهره را
روزگار جنون من نزدیک است...
گفتم:ازکجا معلوم،پس ازمرگ زنده شویم؟
گفت:ازکجا معلوم این درخت پس ازمرگ زنده شود؟
گفتم:درخت خوابیده است نه مرده
گفت:انسان خوابیده است نه مرده
گفتم:فلانی خودکشی کرد
گفت:چرا؟
گفتم:ازبودن نفرت داشت
گفت:بیچاره خبرنداشت که از"نبودن"شکایت داشت. انسان"بودن"را"نبودن"و"نبودن"را"بودن"می پندارد
حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها
كه جان همه بشريت به فداي خاك پاي اوباد . امشب وفر دا كه شب وروزشهادت آن بانوي باعظمت است
بايد مسلمانان جهان مصيبت زده تراز
شب وروزعاشوراءباشندزيرااگرشهادت
حضرت زهراءسلام الله عليها نبود اگرسقيفه نبود اگرشهادت حضرت محسن سلام الله عليه نبوداگراسارت حضرت علي عليه السلام نبودعاشورا
نبود.شهادت حضرت سيدالشهداء عليه السلام واسارت اهل بيت عليهم السلام نبود قال الله تعالي (ان الذين يؤذون الله
ورسوله لعنهم الله في الدنيا والآخره)
خرمشهر را خدا آزاد کرد.

بر کف باران خورده ی کوچه
در سیاهی اندوه آسمان
از پستو ها و روزنه ها می گذرم
با خاطره هایی که
زیر باران خیس اند
و دستان من
آلوده به آزردنت
به مرگ چکاوک در قفس
می گریم
و بر امتداد مرگ
که تا استخوانم رسیده است
از حصار ها متنفرم
و پنجره هایی که به روی تو باز نمی شود
و راه هایی که به تو نمی رسد
و شب بو هایی که عطر تو را نمی دهند
و از خویشتن بی تو
و از دستان گناه کارم
کپی از وبلاگ دوست خوبمhttp://ghazaal.blogfa.com/
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در اینه ی جویبار گریه ی بید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید




